الشيخ أبو الفتوح الرازي
316
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
و او را چهار پر است : يكى به مشرق ، و يكى به مغرب ، و يكى به اقصاى عالم آن جا كه مهبّ باد صباست ، و دگر پر به دگر ( 1 ) اقصاى آن جا كه مهبّ باد جنوب است ، و بك پاى به مشرق دارد و يك پاى به مغرب ( 2 ) ، و خلقان در ( 3 ) پيش او و دنيا چنان است كه گفت ( 4 ) دست يكى از ما در پيش دگر دست كه بى رنج آنچه خواهد از او برگيرد ، او جان خلق همچنين بر دارد . و او را اعوانند از فريشتگان رحمت و فريشتگان عذاب . عبد اللَّه عبّاس گفت : يك گام او چندان باشد كه از مشرق تا به مغرب . معاذ جبل گفت : ملك الموت را حربهاى است كه از مشرق تا به مغرب برسد ( 5 ) . و او در روى مردم مىنگرد هر روز دو بار . چون كسى را بيند كه اجل بنزديك ( 6 ) رسيده باشد ، سرش به آن حربه بزند ، و گويد : پس از اين زيارت او در ميان مردگان كنيد . شهر بن حوشب گفت : يك ( 7 ) روز ملك الموت در نزديك سليمان شد - عليهما - السّلام - از جملهء همنشينان او در يكى مىنگريد ، تا چند بار به او نگريد . چون برفت آن مرد گفت سليمان را : يا رسول اللَّه ! اين مرد كه بود ؟ گفت : ملك الموت بود . گفت : در روى من بسيار مىنگريد ، ترسم ( 8 ) مرا اجل نزديك رسيده است ، و لكن يا رسول اللَّه ! اگر باد را فرمايى تا مرا به زمين هند برد . سليمان باد را فرمود تا او را به زمين هند برد و بنهاد . بر دگر روز ملك الموت با پيش سليمان آمد . سليمان گفت : يا ملك الموت ! ديروز ( 9 ) در فلان مرد از همنشينان من بسيار مىنگريدى ، چرا ؟ گفت : تعجّب آن را كه خداى مرا فرموده بود كه جان او بر دارم ( 10 ) به زمين هند ، و من او را بر ( 11 ) تو ديدم !
--> ( 1 ) . آب ، مش : پر ديگر . ( 2 ) . آج ، لب ، مش دارد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : از . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : كف . ( 5 ) . آج ، لب : برسيد . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : اجل او نزديك . ( 7 ) . آط ، آج ، لب : يكى . ( 8 ) . مش كه . ( 9 ) . اساس : دى روز / ديروز . ( 10 ) . آط ، آب ، مش : بردار . ( 11 ) . آط ، مش : نزديك ، آب ، آج ، لب : بنزديك .